خرید بک لینک
گفته کسی شعری که خیلی تیزهنمیدونه زمین برفی لیزهمنم جوابش میدم بشوخیجواب سنگشو میدم کلوخیباقی مطلب دیگه با شماهاکرده بجان ما دو تا دعاهاگفته که سن که شد حدود پنجاهباید نشسته منتظر کشید آهچنین میشه چنان میشه فلان جامیزنه بیرون مرض از همان جاگفت و همه شنیده خنده کردنحرفای بیخودی رو زنده کردناشتباه کردن عوضی گرفتنمرده ها رو بیخودی زنده گفتنزمانه شد عوض حالا برادربا چشم دل به زندگانی بنگرپنجاه حالا باید بشه نودتاسنّ مرض ها رفته رو به بالاپنجاه حالا موقع دنگ و فنگهکی گفته پنجاه ساله پای لنگه؟پنجاه به دست گوشی و وقت زنگهدست همه پیش تو زیر سنگهپنجاه حالا خیلی ها زن می گیرنتازه بسوی عشق و مستی میرنسن که رسید به دم دمای پنجاهتازه میشه وضع آدم روبراهخونه و باغ و ماشین و سفر هستشناختن خوبی بیخطر هستزن و بچّه و زندگی قشنگنبروی تو از ته دل میخندنچکهای تو به موعدش پاس میشهچاقوی کند تو دیگه داس میشهحساب بانکیت پر از دلارهدیگه کسی از تو طلب ندارهبچّه ها روبراهن و تو کارنبرای تو پول و پله می آرناحترام تو واقعاً بجاشهفقر دیگه رفته گم شده تو چاشهتازه برات شروع میشه زندگیثمر میده دعا توی بنده گیحکومتت حسابی روبراههحرفای تو بمثل حرف شاههمیتونی باشی کمک خلایقمیشه محقّق همه ی علایقامّا یه حرفی مونده من نگفتماز آدمای مرده من نگفتمهرچی که گفتم برای آدمهاونی که زحمتکش و چون آهنهوالّا اون که تنبل و بی عارهاز ابتدای زندگی بیمارهمریض و درب و داغون و خرابهبجای کار و کسب همیشه خوابهخدا کنه کسی نباشه اونجورباید بیدار بشه اگرچه با زور .#کوتوال_خندان

برچسب: نویسنده: آروین سامانی تاريخ: دوشنبه 29 مرداد 1403 ساعت: 17:38

نازنین فیروزکوه ای شهر منقلب تاریخی تو ای شهر کهنقلعه ها و قلّه هایت بیشماردلربائی می کنی مانند یارگفته ام بسیار در وصف تو منبازهم می گویم از حسنت سخنمانده ای مظلوم و بیکس در محاقبینظیری در جهان از کوچه باغمی دهم من از بناهایت سراغتا نمانی بیش از اینها در فراقمیکنم آغاز از کلّه منارداری آن را از گذشته در کنارقلعه ی تاریخی فیروزکوهگور گنبد هست اکنون برقراراز بناهای کهن شَبری شَبرآنطرف تر قلعه های پیرکَمراز امامزاده علی تلّی بجاستهمچنین از بی بیِ اندور سردر کتالان شازده قاسم خفته استدر کنارش قلعه ی می ورد هستدر سیاده هست آثاری زیادسرخ قلعه در طرود و نقش شادتپّه های باستانی ، میرشکاردر ارو از تپّه ی سوته نووارلاجورد آن قلعه ی افسانه ایدیو و جن را گشته اکنون خانه ایهست حمّام قدیمی در مِهن قلعه ها و تپّه از عهد کهنتپّه های روستای گورسفیدتا میان تنگ طرود خوش نویدتپّه های باستانی در اَروباشد اسرار درونش همچو موباشد آثار ارو سوته لوواردر جیلیزجند جان بی بی ماندگاراوج آن حجّاری ساواشی استپشت تندیرش چنان یک کاشی استبرج سنگی مستقر در بادرودسیدعلی جاری در آنجا مثل رودهست امامزاده محمّد آن دیارحضرت محمود او را در کنارتپّه آهنگران مال دهینشوئه را چون شهر آبادی ببینقلعه سر در ورسخواران دیدنیستدر قدمگاه نبی عشق نبیستدر سله بن قبرهای گبری استقلعه سر را دیده گانی ابری استهست وشتان گور گبری ها عیانبارگاه سید مظفّر هم در آنارجمند را با دوازده تن ببینبا دوطفلان گشته اسرارش عجینشادمهن بی بی حکیمه خفته استکرده عبدالله اهنز از نور مستقلعه ی قلدوش روستای لزورکرده خوشنام از پل سنگی عبوربوده در آسور امامزاده رضاکرده حمّام قدیمی را صدادر نجفدر خفته درویشی عظیمبوده زرمان نقطه ی امّید و بیمغار بورنیک هرا

برچسب: نویسنده: آروین سامانی تاريخ: دوشنبه 29 مرداد 1403 ساعت: 17:38

آفرین بر خلق آمریکا که غوغا کرده اند راهشان را از نتانیاهو مجزّا کرده اند آمد آمریکا بگیرد امتیاز ویژه ای ، سور او را در خیابانهای خود جا کرده اند کرده اند کاری که آمریکا نقابش را گرفت با ستم جنگندگی را بی محابا کرده اند یک گروه با سواد و مردمانی حق طلب مفتضح صهیون رسوا را به دنیا کرده اند دلخورند از غاصبان قاتل بد عاقبت در خیابان ها حقیقت را هویدا کرده اند روبروی باند خودخواه و خشن با اقتدار اهتزاز پرچم حق را به معنا کرده اند گشته ثابت مردم عالم به حق دل داده اند چون که قتل کودکان غزّه افشا کرده اند گرچه آمریکا و صهیون دستشان در دست هم حق پرستان دستشان رو و رسوا کرده اند بذر نابودی صهیون زد جوانه شد قوی مردم دنیا افولش را تماشا کرده اند اعتراض مردم آزاده دنیا را گرفت مردمان یاری به حق اینجا و آنجا کرده اند در تمام عالم اکنون شد فلسطین افتخار چون که خون دادند و باهم کار زیبا کرده اند گشته ثابت استقامت عامل پیروزی است فوج مظلومان جهان را قبضه حالا کرده اند وضع و اوضاع جهان تغییر فاحش کرده است ظالمان سوراخ اجاره بهر فردا کرده اند شرق و غرب عالم اکنون در هوای غزّه است چون شهیدان فلسطین کار خود را کرده اند .

برچسب: نویسنده: آروین سامانی تاريخ: دوشنبه 29 مرداد 1403 ساعت: 17:38

متفاوت هستم ، احمد یزدانی با نگاهی ویژه ؛ بینشی انسانیاهل شعر و واژه ، جمله را میکاومگاه صاف و آبی ؛ گاه هم بارانیجنس من از هجرت ،ره سپردن کارمعاشق تغییرات ؛ریشه ای ، بنیانیمثل شمعی روشن ، سوز و سازی دائمگریه هایم جانکاه ، ضجّه ها پنهانیساده ؛ بی پیرایه ،بی گره ؛ بی مشکلخاطراتی روشن ؛ سختی و آسانیایده آلم قُلّه ، رو به آنجا راهیظاهرم آرام است ،سینه ام طوفانیمیکنم با شعرم ؛ رو به فردا پروازهاله ای از احساس ؛ مثبت و نورانیعاشقِ زیبائی ، مثل گل ،آزادینا امیدی محکوم ، کردمش زندانی .

برچسب: نویسنده: آروین سامانی تاريخ: يکشنبه 21 مرداد 1403 ساعت: 13:08

اشک قلم در رثای مهمان  شد عزای اشرف اولاد دینگشته اند آزادگان از آن غمیناشک غم میبارد از هر دیده ایکشته اند مهمان ما را با کمینگَشته است آزادگی با غم عجینخون فرزندان و یاران بر زمینگم شده در نقشه ها اقلیم روزغربت از داغ هنیه شد غمین از هنیه جبهه ی حق داغدارخون شده در غزّه جاری هرکنارانتقام حقّی که می باید گرفتبا خردمندی شود غاصب نزار کشته اسرائیلیان مهمان ماکرده ناراحت همه یاران ماانتقام از این جنایت حق ماستاز نتانیاهو که شد شیطان ما این جهودان  خراب صهیونیستکشته اند در خانه مهمان عزیزانتقام حقّی که بایستی گرفتعرض تسلیت به ایران عزیز .

برچسب: نویسنده: آروین سامانی تاريخ: دوشنبه 15 مرداد 1403 ساعت: 20:26

متفاوت هستم ، احمد یزدانی با نگاهی ویژه ؛ بینشی انسانیاهل شعر و واژه ، جمله را میکاومگاه صاف و آبی ؛ گاه هم بارانیجنس من از هجرت ،ره سپردن کارمعاشق تغییرات ؛ریشه ای ، بنیانیمثل شمعی روشن ، سوز و سازی دائمگریه هایم جانکاه ، ضجّه ها پنهانیساده ؛ بی پیرایه ،بی گره ؛ بی مشکلخاطراتی روشن ؛ سختی و آسانیایده آلم قُلّه ، رو به آنجا راهیظاهرم آرام است ،سینه ام طوفانیمیکنم با شعرم ؛ رو به فردا پروازهاله ای از احساس ؛ مثبت و نورانیعاشقِ زیبائی ، مثل گل ،آزادینا امیدی محکوم ، کردمش زندانی .

برچسب: نویسنده: آروین سامانی تاريخ: پنجشنبه 4 مرداد 1403 ساعت: 15:11

متفاوت هستم ، احمد یزدانی با نگاهی ویژه ؛ بینشی انسانیاهل شعر و واژه ، جمله را میکاومگاه صاف و آبی ؛ گاه هم بارانیجنس من از هجرت ،ره سپردن کارمعاشق تغییرات ؛ریشه ای ، بنیانیمثل شمعی روشن ، سوز و سازی دائمگریه هایم جانکاه ، ضجّه ها پنهانیساده ؛ بی پیرایه ،بی گره ؛ بی مشکلخاطراتی روشن ؛ سختی و آسانیایده آلم قُلّه ، رو به آنجا راهیظاهرم آرام است ،سینه ام طوفانیمیکنم با شعرم ؛ رو به فردا پروازهاله ای از احساس ؛ مثبت و نورانیعاشقِ زیبائی ، مثل گل ،آزادینا امیدی محکوم ، کردمش زندانی .

برچسب: نویسنده: آروین سامانی تاريخ: پنجشنبه 4 مرداد 1403 ساعت: 15:11

متفاوت هستم ، احمد یزدانی با نگاهی ویژه ؛ بینشی انسانیاهل شعر و واژه ، جمله را میکاومگاه صاف و آبی ؛ گاه هم بارانیجنس من از هجرت ،ره سپردن کارمعاشق تغییرات ؛ریشه ای ، بنیانیمثل شمعی روشن ، سوز و سازی دائمگریه هایم جانکاه ، ضجّه ها پنهانیساده ؛ بی پیرایه ،بی گره ؛ بی مشکلخاطراتی روشن ؛ سختی و آسانیایده آلم قُلّه ، رو به آنجا راهیظاهرم آرام است ،سینه ام طوفانیمیکنم با شعرم ؛ رو به فردا پروازهاله ای از احساس ؛ مثبت و نورانیعاشقِ زیبائی ، مثل گل ،آزادینا امیدی محکوم ، کردمش زندانی .

برچسب: نویسنده: آروین سامانی تاريخ: پنجشنبه 4 مرداد 1403 ساعت: 15:11

صفحه بندی